امید سلحشوری
پس از مرگ محمدتقیخان، از نفوذ شاخه چهارلنگ ایل بختیاری کاسته شد و در نهایت حسینقلیخان از شاخه هفتلنگ به قدرت و ریاست ایلخانی بختیاری رسید. ابوالفتحاوژن بختیاری در مورد چگونگی به قدرت رسیدن حسینقلیخان نوشته است: «حسینقلیخان پسر بزرگ جعفرقلیخان با کمک برادران و عده معدودی از طرفداران خود که بیشتر از طایفةاحمدخسروی و بزرگان این قوم بودند در مقابل کلبعلیخان عم خود قد مردانگی را برافراشت و به مقابله پرداخت. حسینقلیخان گذشته از آن طعنهها و حقارتهایی که از عموزاده خود ابدالخان میدید بیشتر روح حساس و بلندپرواز او را رنج میداد و با خود میگفت پدر ما کشته شد ریاست ایل را عمو به عهده گرفت و اسماً تحت سرپرستی او قرار گرفتیم و چون نمیخواهد زنده بمانیم و روزی مدعی او و پسرش بشویم مسلماً چشم دیدن ما را ندارد پس جز بیچارگی دیدن و سختی کشیدن در محیط خانوادگی عمو نتیجه دیگری برای ما مترتب نیست باید فکری کرد. اینها بود افکاری که در مخیله حسینقلیخان خطور میکرد و بالاخره موجب شد که قد مردانگی را علم نماید و با عموی خود از در ستیزگی و احقاق حق برآید.»
چون حسینقلیخان مردی عاقل و عاقبتاندیش بود نمیخواست به اصطلاح بیگدار به آب بزند و موضوعی که بیشتر او را ناراحت میکرد این بود که چون کلبعلیخان مورد لطف و محبت منوچهرخان معتمدالدوله( حاکم اصفهان ) بود و در این موقع هم که برای از بین بردن محمدتقیخان چهارلنگ و دستگیری او والی بالاستقلال کلیه نواحی جنوب غربی؛ یعنی کردستان و خوزستان و بختیاری شده بود، بالطبع مخالفت با کلبعلیخان که نماینده و طرف توجه او در بختیاری بود مخالفت با دولت قلمداد میشد و بالاخره خود و برادرانش در نظر معتمدالدوله یاغی و متمرد جلوهگر میگردیدند و در واقع همینطور هم شده بود چون نزد والی حسینقلیخان را نیمه یاغی قلمداد نموده بودند از این نقطهنظر بود که حسینقلیخان تصمیم گرفت امامقلیخان و رضاقلیخان برادران خود را در محل بگذارد و شخصاً نزد معتمدالدوله که در آن موقع در حوالی شوشتر چادر زده بود برود شاید کدورتی را که در نتیجه مخالفت و کشمکش با کلبعلیخان در دل والی ایجاد شده از میان بردارد.
والی از ابتدا با حسینقلیخان چنانکه روش سیاسی او بود از در مسالمت و نرمی درآمد و میخواست به اصطلاح او را خام نماید و رفتهرفته با به چنگ آوردن سایر برادران و اتباع او همگی را از میان بردارد و تلافی بدرفتاری با کلبعلیخان نماینده خود را در بختیاری بنماید، ولی از آنجایی که حسینقلیخان با پای خود به حضور رفته بود و عذر تقصیرات را آنهم با بیانی بسیار منطقی و حق به جانب خواسته بود موجب شد که آتش کینه والی را تا حدی فرو نشاند و کمکم محبت او را نسبت به خود جلب نماید. طرز برخورد حسینقلیخان با معتمدالدوله طوری بود که بالاخره توانست او را وادار نماید که از گذشتهها صرف نظر کند و مورد عفو کامل قرار گیرد. درهرحال، موقعی که حسینقلیخان در واقع مانند یکنفر پناهنده در دستگاه معتمدالدوله به سر میبرد اتفاقاتی رخ داد که موجبات ترقی و پیشرفت او را در دستگاه والی فراهم کرد.
به علاوه چون جوانی بلندبالا و خوش سیما بود رفتهرفته در روحیه اطرافیان والی نیز نفوذ و رسوخ خاصی پیدا کرد و محبت و احترام همه را نسبت به خود جلب کرده بود.«اتفاقی که بیشتر موجب شهرت و ترقی [حسینقلیخان] گردید این بود که والی اسبی داشت از نژاد عرب که بینهایت به آن علاقمند بود. شبی سروصدایی در اردوگاه بلند شد و خبر آوردند که اسب مخصوص حضرت حکمران را فردی به سرقت برده و به سرعت فرار کرده است.
حسینقلیخان که در آن موقع شب در چادر خود نشسته بود و به آینده نامعلومی میاندیشید و طوفانی از احساسات و افکار مختلفه در سر او برپا شده بود در اثر همهمه و هیاهو بیرون دوید و همینکه از موضوع دزدیده شدن اسب والی مطلع گردید، بدون درنگ، به اسب خود که نزدیک چادر بسته شده بود سوار شد و به دنبال دزد حرکت نمود. خوشبختانه چون به وضع صحرا و کوه و دره آشنایی داشت و مسیر دزد را میدانسته است طولی نمیکشد که به دزد میرسد و از پشت سر او را نهیب میکند دزد از ترس و به خیال اینکه عدهای او را تعقیب میکنند از اسب به زمین میجهد و برای نجات خود آن را رها میکند و به طرف درهای سرازیر میگردد. حسینقلیخان هم فوری اسب را میگیرد با سرعت به مقر حکومتی مراجعت مینماید. مراجعت حسینقلیخان با اسب موقعی بوده است که هوا کاملاً روشن شده و خبر دزدیده شدن اسب و رفتن حسینقلیخان در تعقیب سارق به معتمدالدوله رسیده و او هم با عصبانیت تمام در مقابل چادر خود به انتظار ایستاده بوده است از دیدن حسینقلیخان و پس آوردن اسب بیاندازه خوشحال میشود و از همان موقع حسینقلیخان در ازاء این خدمت و جوانمردی در ردیف مقربین و جزو خاصان معتمدالدوله در میآید و روز به روز کار او در خدمت این مرد بالا میگیرد تا حدی که انیس و جَلیس شبانهروزی او میشود و به لقب ناظم نیز مفتخر میگردد»
کمکم نبوغ و کاردانی حسینقلیخان او را در نظر منوچهرخان معتمدالدوله جوانی لایق و فعال و در عین حال دولتخواه جلوهگر ساخت و چون میدانست که بهزودی دوران حکومتی او در نواحی بختیاری و خوزستان سپری میگردد و دیگری به جای او به والیگری معین میشود به فکر افتاد که حکومت و مسئولیت منطقه بختیاری را به حسینقلیخان واگذار نماید و به این ترتیب جبران خدمات او را بنماید، ولی سن کم و جوانی او تردیدی برای والی ایجاد کرده بود؛ زیرا حسینقلیخان در این موقع دوران بیستوچهار سالگی را میگذرانده است. اما همینکه از موضوع و قصد والی بهوسیله دوستانش اطلاع پیدا کرد روزی که او را در نهایت خوشحالی و به اصطلاح سرحال دید چنین به عرض رساند: در صورتی که صلاح بدانید عموی پیری دارم که بسیار مرد مجرب و دولتخواهی است او را به حکومت بختیاری تعیین نمایید و دستخط نیابت حکومت و مسئولیت منطقه را نیز به چاکر بدهید.
والی از این پیشنهاد عاقلانه کاملاً خوشحال شد و همینطور هم عمل کرد؛ زیرا با تعیین پیرمردی به حکومت بختیاری، اولاً: کلبعلیخان و اتباع او و حتی ریشسفیدان و کلانتران طوایف مخالفتی نخواهند کرد. ثانیاً: حسینقلیخان را هم به این ترتیب راضی کرده است. بنابراین، دستور داد حکمها را به همین قرار صادر نمودند و حسینقلیخان با موفقیت کامل به سمت بختیاری رهسپار شد. باید دانست مدتی را که حسینقلی در نزد معتمدالدوله به فعالیت مشغول بود برادرانش هم در محل به دستیاری و کمک ریشسفیدان و کلانتران بهخصوص ملاعالی سابقالذکر و عدهای دیگر از بزرگان طایفةاحمدخسروی به فعالیت و زمینهسازی دامنهداری دست زده و سران ایلات و طوایف را با خود همراه کرده بودند و طوری زمینه از هر لحاظ آماده شده بود که به مجرد بازگشت حسینقلیخان کلیه سران بختیاری دور او جمع شدند و رسماً او را به حکومت بختیاری شناختند».
«دخالت دولت» مهمترین عاملی بود که حسینقلیخان را روی کار آورد؛ زیرا اگر دولت، محمدتقیخان قدرتمندترین مرد بختیاری را از میان بر نمیداشت، احتمالاً حسینقلیخان به قدرت نمیرسید.همچنین، اگر دولت، حسینقلیخان را به عنوان والی بختیاری منصوب نمیکرد، او نمیتوانست به این منصب دست یابد. بنابراین، میتوان گفت دخالت دولت باعث روی کار آمدن حسینقلیخان گردید. همانطوری که سرانجام بهوسیلة دولت از میان برداشته شد. ایجاد امنیت در بختیاری و از بین بردن راهزنان و سرکشان از مهمترین دستاوردهای حسینقلیخان بود. وی در نامهای به ناصرالدینشاه در مورد سرکوب کردن اشرار و برقراری امنیت نوشته است:
«بختیاری را با آن شرارت مثل رعیت لنجان نمودهام. سی سال مالیات از بختیاری گرفته، دادهام. مُفاصاحساب در دست، سیویک قِران باقی ندارم. سالی ششماه در سرحد اصفهان میآیم و مشغول نظم بختیاری و وصول مالیات آن هستم. ششماه دیگر را در خوزستان و لرستان در رکاب حکومت خدمت میکنم. با سوار و تفنگچی در هوای گرم عربستان از خود زحمت و ضرر را متحمل میشوم، البته به قدر پانصد نفر اشرار اعراب به دست بختیاری به قتل رسیده صد نفر بختیاری در جنگ اعراب کشته شده است».
ایزابل ابیشوپ در مورد ویژگیها و اقدامات حسینقلیخان نوشته است:«حسینقلیخان ظاهراً مردی روشنفکر و حاکمی قدرتمند و توانا بود. دزدی و راهزنی را با دستهای نیرومند خود مهار کرد و مشتاق بود که راهی برای مبادلات تجاری بین محمره[خرمشهر] و شوشتر و اصفهان کشیده شود و از قبل نیز با آقای مکنزی صاحب یکی از شرکتهای با نفوذ خلیج فارس طی یادداشتی قول داد که خود او امنیت کاروانهایی را که در قلمروش عبور میکنند، به عهده بگیرد و چنانچه دستبرد به مالالتجاره آنان وارد شود، شخصاً خسارت کشتیرانی کارون را نیز خریداری کند و یکصد رأس قاطر نیز برای حمل محمولات تجاری بین شوشتر و اصفهان نیز در اختیار شرکت موصوف بگذارد».
حسینقلیخان با تمام خدمات و اقدامات شایانی که انجام داده بود سرنوشت شومی داشت. خان ایلخانی در ۲۷ رجب ۱۲۹۹ قمری برابر با ۲۴ خرداد ۱۲۶۱ شمسی، هنگامی که در اصفهان مهمان ظلالسلطان بود، توسط او ناجوانمردانه مسموم شد. ظلالسلطان در این مورد نوشته است: «برویم به سر ختام عمل حسینقلیخان بیچاره... در اینکه در عمل حسینقلیخان، خجلم و سرافکنده، و این لکه میدانم تا دامن قیامت در دامن عصمت من است آن این شد، به این شدتی که عموی بیانصاف من برای او و من تقصیر شمرده بود و با قلم زهرآلودش مطالب و جعلیات بافته بود.
این به آن شدتها تقصیر نداشت، قدری ساده بود. یکی دو کاغذ به خط خودش به حاجی (فرهادمیرزا) معتمدالدوله نوشته بود که آنها را یک درجه اگر نگوییم خبط کرده بود اسباب تقصیری میشد. حالا تقدیر آسمانی، یا مکافات عمل که او بسیار از این کارها کرده بود بهطور یقین یا سوء تدبیر من، یا اطاعت حکم پدر و پادشاه وقت، یا اینکه ظلالسلطان دید مقام خیلی نازکست، نشد به شستوشوی خون او دامن عصمت خود را پاک کند و دشمن پست خود را دروغگو درآورد و خون چندین هزار نفر ریخته نشود؛ زیرا که اگر حسینقلیخان کشته نمیشد، حتماً خونهای زیاد ریخته میشد».
البته ظلالسلطان مراسم تشییع جنازه با شکوهی برای ایلخانی ترتیب داد. روزنامة ایران در اینباره نوشته است: «بعد از فوت حسینقلیخان ایلخانی بختیاری محض احترام آن مرحوم به حکم نواب اشرف والا اداماللهاقبالهالعالی تمام اهالی نظام و معارف و اعیان و غیرهم به تشییع جنازه او حاضر شده، نعش او را محترماً برداشتند».
خسروخان سردار ظفر بختیاری در مورد علت کشته شدن پدرش نوشته است:«پدرم را گفتند دعوی شاهی دارد و بدین جرم کشتند، ولی خدا گواه است تنها گناه او این بود که به قاجاریه بهویژه ظلالسلطان پول نمیداد و چاپلوسی نمیکرد». اگرچه حسینقلیخان به دست ظلالسلطان کشته شد، ولی به راحتی نمیتوان از نقش فرهاد میرزا معتمدالدوله در کشته شدن وی چشم پوشی کرد. بیبیمریم بختیاری، دشمنی فرهادمیرزا معتمدالدوله با پدرش را بر سر «تفرقه قلعه قشقایی» میداند، اما غفارپور بختیار با بررسی اسناد و منابع مختلف، علت روشنی را برای دشمنی و اختلاف این دو نفر نمییابد، هرچند احتمال میدهد ریشه دشمنی در رقابت و قدرت میان فرهاد میرزا و ظلالسلطان باشد. بههرحال، با مرگ حسینقلیخان ایلخانی که شخصیتی برجسته و استثنایی داشت منطقه بختیاری آرامش و ثبات گذشته خود را از دست داد و حتی رهبران بعد از او اگر دستاوردی به دست میآوردند با عملکرد وی مقایسه میکردند.
شما چه نظری دارید؟